شمارهٔ ۱۶ - معراج امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
رفته و باز آمده در یک زمان
رفتن و باز آمدنش توأمان
چشم یقینش چو به رحمت فتاد
امت بیچاره نرفتش ز یاد
آب که خود خورد ازان زمزمه
قطره چکانید به کام همه
قطرهٔ او چشمهٔ والا شده
چشمه چه گویند که دریا شده
نیم شب آن پیک الهی ز دور
آمد و آورد براقی ز نور
داد نویدش که از ین قعر چاه
خیز و به دریای ابد جوی راه
برق صفت جست به پشت براق
کرده به میثاق شتاب از وثاق
جست برون جوهرش از کن فکان
یافت مکانی بحد لامکان
از زبر و زیر برون برد ذات
زیر و زبر هیچ نماند از جهات
منزلتی یافت منازل نورد
کیف وکم از راه برون برد گرد
پردهٔ خویشی زمیان خاسته
مرتبهٔ بی خودی آراسته
چون زمیان رفته حجاب خیال
بی حجبش جلوه نمود آن جمال
جام عنایت زصفا نوش کرد
و زخودی خویش فراموش کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، به توصیف سفر روحانی و عرفانی پرداخته شده است. شخصی از دنیای مادی به سوی حقیقت و نور راه یافته و از قید و بندهای خود رها شده است. این سفر به معنایی است که در آن فرد به جایی فراتر از محدودیتهای دنیوی میرسد. او به وجدانی عمیق و درکی روشن از وجود خود و خداوند دست پیدا میکند و با نوشیدن از جام حیرت و عنایت، خود را به کلی فراموش میکند. در نهایت، این سفر نمادین نمایانگر تلاش برای رسیدن به کمال و شناخت واقعی است.