شمارهٔ ۲۱ - جواب پسر امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
گفت به حاجب که بشه باز پوی
خدمت من گوی و پس آنگه بگوی
با منت از بهر تمنای ملک
خام بود پختن سودای ملک
پختهای آخر ! دم خامان مزن
من زتو زادم! نه تو زادی زمن
ملک به میراث نیابد کسی
تا نزند تیغ برایش بسی
نیستم آن طفل که دیدی نخست
بالغ ملکم به بلاغت درست
خرد مخوانم که ز دور زمن
داد خدا دور بزرگی به من
جز تو کسی گر دم این در زدی ،
سرزنش تیغ منش سر زدی
لیک تویی چون به پی این سریر
من ندهم ، گر تو توانی بگیر !
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به حاجب میگوید که پیامش را به او برساند و سپس توضیح میدهد که با وجود درخواستش برای ملک و مقام، هنوز آماده نیست و هوس داشتن حکومت خام است. او به حاجب گوشزد میکند که هر کس نمیتواند از طریق پدرانش به مقام برسد و نیاز به تلاش و فداکاری دارد. او در پاسخ به حاجب میگوید که او خود را بالغ و صاحبدم میداند و خداوند از دور به او بزرگی بخشیده است. در نهایت، او تأکید میکند که اگر کسی دیگری به درب او بیفتد، باید با حذر باشد و حتی اگر حاجب بخواهد به مقام او دست یابد، او به سادگی نخواهد داد.