نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ - پیام پدر امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای ز نسب گشته سزای سریر

ور پسری ، همچو پدر بی نظیر

چشم منی !هیچ غباری میار

دیده نشاید که بود پرغبار

تاتو ندانی که درین جستجوی

از پی ملک ست مرا گفتگوی

گر چه توانم ز تو این پا یه برد

از تو ستانم ، بکه خواهم سپرد ؟

بهر خدا صورت خویشم نمای

روی مگردان و بترس از خدای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است. شاعر با اشاره به مقام بلند عشق و محبوب، از معشوق می‌خواهد که چهره‌اش را نپوشاند و از خداوند بترسد. او به معشوق می‌گوید که با وجود اینکه می‌تواند از او فاصله بگیرد، اما همیشه در پی اوست و به خاطر خدا خواهان دیدن جمال اوست. شاعر همچنین به زیبایی و بی‌نظیری محبوبش اشاره دارد و می‌خواهد که معشوق غباری بر چهره‌اش نیاورد.