نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - تجرید امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

خسرو من! بگذر از بن گفتگوی

نیکی خویش و بد مردم مگوی

چشم تو از عیب تو دیدن تهی است

از دگری پرس که عیب تو چیست

چشم بخود باز مکن چون خسان

بین سوی خود لیک به چشم کسان

پیل طلب کرد، شه، پیل زور

کاورد آن بی نمکان را به شور

همچو کمان پر خم و تیر از میان

تیر ستاده است و کمانش روان

از رخ خود، پیش تو، خاقان چین

صورت چین کرده بروی زمین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خسرو، از بحث درباره خوبی‌ها و بدی‌های خود بگذر. به جای اینکه عیب‌های خود را ببینی، از دیگران بپرس که عیب‌هایت چیست. به خودت نگاه نکن، چون مانند انسان‌های نادان هستی. باید مانند فیلی قدرتمند عمل کنی که چیزی را طلب می‌کند و موفق می‌شود. در این مسیر، مانند کمانی خمیده و تیری که آماده پرتاب است، باید برنامه‌ریزی کنی. بر روی زمین، نگاهی به خودت و چهره‌ات داشتی که شکل گرفته است.