شمارهٔ ۱۰۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد
اسقاط و اضافت را توحید و درود آمد
از آتش روی او کو سوخت دو عالم را
در مجمر دل جانها سوزنده چو عود آمد
چون نیست جز او غیری در حاضر و در غائب
خود شاهد و خود مشهود در عین شهود آمد
تا جلوه دهد آنمه خود را بهمه صورت
از دیده هر ذره خورشید نمود آمد
یک عین که جز او نیست در ظاهر و در باطن
هفتاد و دو ملت شد ترسا و یهود آمد
کوهی چو به عشقی زد نابود شد از فطرت
جاوید بود باقی هر چیز که بود آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفهوم توحید و وحدت وجود میپردازد. شاعر به بررسی حقیقتی میپردازد که در آن هیچ چیز غیر از خداوند وجود ندارد. هر چیزی که در جهان دیده میشود، تنها تجلیات و جلوههای الهی هستند. وجود خداوند به صورتهای مختلف در همه جا حاضر است و از طریق عشق و محبت، تمام موجودات را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در این وحدت، ملتها و باورهای مختلف نیز به نوعی به یکدیگر مرتبطاند و در اصل همه به یک حقیقت و منبع واحد برمیگردند.