شمارهٔ ۱۰۹ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف تو شب بدیده دیدار در رود
عشقت بجان مردم هشیار در رود
چشمت به تیغ غمزه چو عشاق را بکشت
در خون کشته آن لب خونخوار در رود
در پیش ماه روی تو مانند ذره ها
بر گردد آفتاب بر انوار در رود
عکس سواد خال تو ایماه گلعذار
در جان پاک لاله کهسار در رود
تا پیش پای یار بیفتد بخاک راه
در چشم من به اشک چو گلنار در رود
همچون نسیم کوهی سرگشته نیم شب
در چین زلف آن بت عیار در رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف زلف و چهره معشوق میپردازد و از تأثیر عمیق عشق او بر جان و دل مردم هشدار میدهد. چشمان معشوق مانند تیغی است که عاشقان را میکشد و لبهایش خونین است. همچنین، شاعر به نور و زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که آفتاب بر زیبایی او میچرخد. در نهایت، شاعر احساس خود را به گونهای توصیف میکند که همچون نسیمی سرگشته در کنار معشوق است.