شمارهٔ ۱۰۸ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
همچو خورشید که بر روی قمر میخندد
چشمم از گریه درو لعل بریزد همه شب
لب و دندان تو بر لعل و گهر میخندد
ذره سان میل بخورشید لبت کرد دلم
بخت بر حال من زیر و زبر میخندد
می کند گریه و افغان بچمن بلبل مست
غنچه بگشاده لب از شاخ شجر میخندد
عاقبت سیل سرشکم ببرد بنیادش
هرکه بر گریه ارباب نظر میخندد
ماه رخسار تو ازمشرق جان کوهی
آفتابی است که هر شام و سحر میخندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوی بوسهای از معشوقهاش اشاره میکند و زیبایی او را با خورشید و قمر مقایسه میکند. شاعر به درد دل و اشکهایی که هر شب به خاطر عشقش میریزد، پرداخته و بیان میکند که زیبایی لبان معشوقش به او مسرت میدهد. او همچنین به تأثیر عشق بر روح و دلش اشاره میکند و میگوید که گاهی به گریه و اندوه میافتد، اما زیبایی معشوق همیشه باعث شادی و خنده میشود. در نهایت، به نورانیت و زیبایی معشوق که مانند خورشید در هر صبح و شام میدرخشد، اشاره میکند.