شمارهٔ ۱۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون پریشان است زلف یار ما
جز پریشانی نباشد کار ما
او بهر صورت که بنماید جمال
هم بدان معنی بود اظهار ما
گفت آن خورشید مه رویان به بین
در دل هر ذره ی دیدار ما
گفتم او را من نیم جمله توئی
گفت آری ماگل و تو خار ما
گفت دانی آفتاب و ماه چیست
لمعه ی از روی پر انوار ما
یک شبی میگفت آن شمع طراز
سوختی از عشق آتش بار ما
او بود خورشید و ما چون سایه ایم
این بود ابحار و ثم الدار ما
ساغر می داد و ما را مست کرد
گفت کوهی فاش کن اسرار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که در این عشق، جز پریشانی و دلشکستگی چیزی دیگر وجود ندارد. او از زیبایی معشوقهاش میگوید و تأکید میکند که هر جلوهای از او، جنبهای از احساسات او را نشان میدهد. شاعر با استفاده از تشبیهاتی مانند خورشید و شمع، به عمق عشق و تأثیر آن بر روح و وجود خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او مانند کوهی است که اسرار و زیباییهای پنهان را در خود نهان دارد.