نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل دیوانه از اندوه جانان غم مخور

وصل خواهی دید زود از درد هجران غم مخور

خوش به سودای دو چشم آهوی سرگشته‌ای

با صبا میگرد در کوه و بیابان غم مخور

ماه روی یار میخواهی چو بلبل بیقرار

نعره زن مستانه در صحن گلستان غم مخور

چشم چون خواهی بروی ماه تابان برگشای

همچو ابراز گریه خونبار گریان غم مخور

همچو مور لنگ بر جانم چو خواهی شد سوار

از سپاه و لشکر نوح و سلیمان غم مخور

کوهیا در حلقه زلف مه و خورشید او

تا به حال خود رسی از ضرب چوگان غم مخور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دل دیوانه‌اش می‌گوید که از غم و اندوه ناشی از جدایی محبوب نگران نباشد، زیرا به زودی وصل را خواهد دید. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود درد و رنج، نباید غم خورد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، مانند آهوی سرگشته و بلبل در گلستان، احساسات عمیق خود را بیان کرده و به دل خود توصیه می‌کند که از غم و اندوه دست بردارد. در نهایت، او از احساسات و تجربیات مختلفی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که باید از تلخی‌ها فاصله گرفت و به زیبایی‌های عشق و وصل امیدوار بود.