شمارهٔ ۱۳۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کلوخ جسم را در آب انداز
مکن مهمل بصد اشتاب انداز
چو اسمعیل شوقر بان و سررا
به پیش تیغ آن قصاب انداز
پس آنکه ذره سان جانی که داری
بر خورشید عالم تاب انداز
بخور می از کف ده ساله طفلی
فغان در جان شیخ و شاب انداز
نگارا تا ببوسم آن کف پای
چو مستان خویشرا در خواب انداز
زخورشید رخت در جان کوهی
که آن نور است در مهتاب انداز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تشویق به عمل و زندگی پرشور اشاره دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که از اندیشیدن بیهوده پرهیز کند و با شجاعت و اشتیاق به سمت اهداف خود حرکت کند. او با مثالهایی چون قربانی شدن و تلاش برای دستیابی به نور و حقیقت، به اهمیت عمل و عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از زیبایی و شوق به وصال محبوب سخن میگوید و تأکید میکند که باید به سوی عشق و معرفت حرکت کرد.