نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست جز ذات خدا پیدا و پنهان هیچکس

حق شناسان دو عالمرا همه یکحرف بس

همچو نی بنواخت جانرا صبح یار لب شکر

از لب جان بخش نائی می زند جانها نفس

آمد از امکان و واجب کاروان سالار غیب

ناله اشیا بود در کاروان بانگ جرس

دوش در شهر دل ما دزد رو آورده بود

دیدم آن شه را که هم خود زد بود و هم عسس

گفتمش دزدی چرا ای پادشاه انس و جان

گفت گوهر را ز چشم غیب میپوشم نه خس

با دوزخ شهمات خواهم کردنش در عرصه گاه

کز دو زلف خویش طرحش داده پیل و فرس

شش جهة غرق است در دریای وحدت خشک لب

قطره ها را در محیط عشق نبود پیش و پس

فاذکر و نی گفت اول یاد کرد آخر ز ما

بیش از این ما را از آن حضرت نباشد ملتمس

کوهیا بر چرخ چارم رفت چون عیسی بدم

دل که بگذشت از خیال شهوت و حرص و هوس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان حقیقت وجود خدا و رابطه انسان‌ها با او می‌پردازد. در آن تاکید شده که فقط خداوند ذات واقعی و پنهانی است و حقایق دو عالم تنها در یک کلام خلاصه می‌شوند. شاعر به زیبایی و شیرینی عشق و جان‌نوازی اشاره می‌کند و به عشق و وحدت در میان انسان‌ها و خداوند اشاره دارد. همچنین درباره دزد عشق که پادشاه جان‌هاست، صحبت می‌کند و می‌گوید که هر موجودی در جستجوی عشق حقیقی است. در نهایت، تاکید بر یادآوری خدا و فراموش نکردن او، و عبور از تمایلات دنیا به سمت کمال روحی مورد توجه قرار گرفته است.