شمارهٔ ۱۳۴ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس
مردم دیده عشاق تو را می بینم
روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس
عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد
جان ما بحر محیط است و تن خاک چو خس
روی از آینه هر دو جهان است ایدل
دم فروبند و در آئینه نگهدار نفس
بسکه کوهی بهوای تو بگرید چون ابر
رود از دیده او دجله جیحون و ارس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر عشق را به عنوان یک احساس عمیق و روحانی توصیف میکند که دیدار معشوقش را دوست دارد و نمیخواهد که غم دوری از او برای همیشه در دلش باقی بماند. او بیان میکند که عشق مانند دریا است و جان انسان همانند دریا در درون آن است. همچنین، زیبایی معشوقش باعث شده تا دیگران نیز به او توجه کنند و اشکهای عاشقان مانند رودخانهها به خاطر او جاری شود. در نهایت، شاعر معشوقش را به آینهای تشبیه میکند که زیباییهای جهان در آن منعکس میشود.