نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون تو میدانی ز درد ما مپرس

حاضری از ناله شبها مپرس

گردن جانها بزلفت بسته ای

از جنون و شورش و سودا مپرس

مردم چشم منی در چشم خون

وز سرشک دیده دریا مپرس

چون بدیدی چشم و روی زلف یار

دم مزن از فتنه و غوغا مپرس

قل هو الله احد وصف خدا است

آه آه از شاهد یکتا مپرس

یار سرنائی وجان سر نای اوست

همچو نی بنواز و از سرنا مپرس

درد و لعل اوست یحیی و یمیت

جان بده وز یحیی الموتی مپرس

ابروی او قاب قوسین وی است

در شب زلفش تو از اسری مپرس

مصطفی را بین چو ماه چارده

گفته شد تفسیر از طه مپرس

لا نشد الا و الالا نشد

محو شد از لا و از الا مپرس

دان نفخت فیه من روحی که چیست

در حکایتهای روز افزا مپرس

کوهیا در جان جمالش را به بین

پس چونا بینا مرو هر جا مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و اشتیاق عاشقانه می‌پردازد. شاعر از معشوق خود می‌گوید و از آنچه در دل خود دارد،تعبیر می‌کند. او از دیگران می‌خواهد که در مورد درد و رنج‌هایش سوال نکنند زیرا این دردها عمیق و شخصی است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از ویژگی‌های او مانند زلف و ابرو صحبت می‌کند. او به نوعی از ملاقات و فهم عمیق‌تری درباره عشق و وجود اشاره دارد و به معشوق به عنوان مجسمه‌ای از زیبایی و کمال اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از عمق رازها و حقیقت‌ها سخن می‌گوید که نمی‌توان به سادگی از آن‌ها پرده برداشت.