شمارهٔ ۱۴۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آمد آن دلبر قلندر روش
فارغ از مصحف و عمامه وفش
سوخت ادراک علم و فتوی را
بمی ارغوان چون آتش
ساغری پرشراب احمد کرد
لب او گفت بی دهان در کش
تا بدیدم جمال ساقی را
شدم از چشمهای او سرخوش
دید ساقی که خورده شد جامی
گفت کوهی تو می کنی خوش خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی دلبر و ساقی میپردازد که فارغ از قوانین و قیدهای مذهبی، با جذابیت خود توجه همه را جلب کرده است. او از سوزانندگی عشق و شوق میگوید و تأثیر عمیق نگاه ساقی بر خود را توصیف میکند. با دیدن جمال ساقی، شاعر سرخوش و شاداب میشود و به خوشی و لذت از شراب اشاره میکند. در نهایت، اشارهای به تأثیر عمیق و خوشحالی ناشی از نوشیدن شراب دارد.