شمارهٔ ۱۴۵ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که جویای کریم آمد کرم می بایدش
در ره رزق خدا از سر قدم می بایدش
هر که قانع شد بدرد عشق جانان همچو ما
ترک سوداهای فکر بیش وکم می بایدش
تا سواد الوجه فی الدارین او باشد درست
از سر زلف سیاه خود علم می بایدش
بهر یاقوت لب دلجوی جان بخش حبیب
قوت جان از آه و اشک و درد و غم می بایدش
با غم جانان بباید ساخت در دنیا و دین
دل که او را جاودان ناز و نعم می بایدش
دم نمی باید زدن بی یاد آن دلبر دمی
گر از آن لب ساغر می دمبدم می بایدش
وانکه چون کوهی بفقر و فاقه می سازد مدام
صبر همچون کوهی در جبر و ستم می بایدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این poem بیان میکند که برای رسیدن به کرم و نعمت الهی، نیاز است که انسانی با قدمهای ثابت و مداوم در پی روزی باشد. اگر کسی به عشق محبوب خود قانع شود، باید دل را از افکار زائد خالی کند. برای دستیابی به کمال و زیبایی، لازم است که از زلف سیاه محبوب علم و دانش دریافت کند. در پی عشق، باید با درد و غم کنار آمد و صبر کرد. یاد محبوب باید در دل جاودانه بماند و اگر کسی با فقر کنار میآید، باید صبر و استقامت را مانند کوهی در برابر مشکلات حفظ کند.