شمارهٔ ۱۵۰ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از حجب های تعین دل اگر یافت خلاص
در حرم عشق شود خاص الخاص
ذره وصلش بکف آور که جهان پرتو او است
جان که در بحر دل و دیده خود شد غواص
پیش خورشید جمالش که همه پرتو اوست
بهوایش همه ذرات ز جان شد رقاص
همه راکشت به تیغ مژه آن ترک چکل
هیچکس را ندهد آن بت قتال قصاص
نص حکمت بود اندر دل آدم ای جان
نام خود را به نگین مهر کند آن قصاص
اشک کوهی زر سرخ است روان بر رخ زرد
قلب اگر بود ز اول به مثل همچو رصاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و ارتباط عمیق با معشوق میپردازد. در آن اشاره میشود که اگر کسی از حجب و حیا رهایی یابد و به حقیقت عشق برسد، در مقام ویژهای قرار میگیرد. گوهر وصال معشوق شبیه یک نور است که بر تمام عالم میتابد و دلها را جذب میکند. شاعر با تصویرسازیهای زیبا از دل و چشم به غواصی در دریای عشق و جلوههای جمال معشوق سخن میگوید. به نوعی عشق به یک نیروی قدرتمند تبدیل میشود که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهد و دل و جان را به رقص درمیآورد. در نهایت، از حکمتهای عشق یاد میشود که به دل آدم حک شده و تبادل احساسات عمیق را تجسم میکند.