شمارهٔ ۱۵۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
جوهر آمد جان و جسم ما عرض
عشق جوهر جمله اشیاء عرض
بحر جان را بی سرو پا یافتم
بحر جوهر دان کف دریا عرض
نقد الا جوهر آمد جان پاک
کی توان گفتن که جوهر یا عرض
کی عرض قائم بود در یک زمان
گر نباشد ذات جوهر ها عرض
کوهیا دانی که جوهر ظاهر است
هر زمان پنهان و پیدا با عرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم جوهر و عرض در فلسفه میپردازد. شاعر بیان میکند که جوهر (ماهیت اصلی چیزها) جوهرهٔ عشق و جان است، در حالی که عرض (صفتهای فرعی و متغیر) در پیرامون آن قرار دارد. او از دریا به عنوان نماد جان و جوهر استفاده میکند و میگوید که جوهر به شکل ناخودآگاه در پس پدیدهها نهفته است. در نهایت، پرسشهایی دربارهٔ رابطه جوهر و عرض مطرح میشود که نشان میدهد جوهر همیشه در حال تغییر و در عین حال ثابت است.