نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

همچو روغن سوخت جانم تا شدی روشن چو شمع

بر سر ما هر شبی تا صبحدم در پیش جمع

گر تمنای وصال یار داری همچو ما

باید از دنیی و عقبی برگذشت از چشم جمع

از نوافل می شود حق بنده را بشنو حدیث

هم تکلم هم بشر هم بطش سبع آنگاه شمع

کوهیا شکر خدا باری که از روز ازل

تافت از خورشید روی ماه برجان تو لمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق انسانی در مورد عشق و روشنایی روح اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که عشق و وصال معشوق همچون نوری است که جان را روشنی می‌بخشد. او همچنین می‌گوید که اگر کسی خواهان پیوند با یار است، باید از دنیا و مادیات دل بکند و به سیر و سلوک بپردازد. در نهایت، شاعر با شکرگزاری از خداوند، به زیبایی و نور وجود معشوق اشاره می‌کند که همچون خورشید، جان او را روشن کرده است.