نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بحسن خود شد او دلدار عاشق

که آنرا نیست جز او یار عاشق

گهی لیلی شدی و گاه مجنون

گهی عذرا شدی و گاه وامق

چه اول قل هو الله و احد خواند

بوحدت در نمی گنجد خلایق

ز زلف و روی او بشکفت در باغ

گل صد برگ و ریحان و شقایق

دلیل راه ما شد آفرینش

بخالق راه بردیم از خلایق

چه کوهی آفتابی داشت در جان

برآمد از دل او صبح صادق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محبوب و عشق می‌پردازد و به شخصیت‌های مختلفی اشاره دارد که نماد عشق و جنون هستند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که او دارای صفات مختلفی است که گاهی مثل لیلی و گاهی مانند مجنون ظاهر می‌شود. در ادامه، با اشاره به خالق و آفرینش، به وحدت و زیبایی‌های طبیعی و معنوی عشق پرداخته می‌شود و به ظهور حقیقت و روشنایی از دل معشوق اشاره می‌شود. در کل، این شعر عشق را به عنوان نیرویی الهی و متعالی توصیف می‌کند.