نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم خود جان جان شد باده صاف

خدا شد ساقی جانها بانصاف

لبالب میدهد جام طهورا

سقیهم ربهم خود کرد اوصاف

ملک میشد برای نقد جانها

نیابی قلب ایدل پیش صراف

بدور نقطه چشم تو راه است

نمی بینی همه پرگار بر ناف

ز امر کاف و نون موجود گشتم

از آن شد کرسی ذات خدا کاف

بغیر از علم توحید خداوند

هر آن علمی که می دانی بود لاف

چوعنقا شو نهان کوهی ز مردم

که سیمرغ است روح و جسم چون قاف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت وجود نگاهی عمیق دارد. او از عشق و معنویت سخن می‌گوید که در آن، خدا به عنوان ساقی زندگی و باده‌ی جان معرفی شده است. جام طهورا، نمادی از پاکی و خالصی است که پر از معرفت و عشق الهی است. شاعر به نقش اساسی علم توحید در درک حقیقت اشاره می‌کند و باقی علوم را بی‌ارزش می‌داند. در نهایت، او فراسوی دنیا و مردم را فرامی‌خواند، تا به سمت هویتی عمیق‌تر و فراتر از واقعیت‌های عادی بروند، به مانند سیمرغ که نماد روح و جسم است و از قاف بلندتر می‌نشیند.