شمارهٔ ۱۸۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روی آن ماه چو خورشید عیانست ای دل
تا نگویی که ز ذرات نهانست ای دل
معنی هست که گفتند علی صورته
در جهان صورت حق جان جهانست ای دل
کنت کنزا که بیان کرد چه معنی دارد
یعنی انسان شد و خود گنج روانست ای دل
کل یوم هو فی شأن بیانی است بدان
گاه او پیر بود گاه جوانست ای دل
گل رخسار وی از باغ دل ما بشکفت
قد آن سرو روان راحت جانست ای دل
کوهیا وصف دهان بت عیار مگوی
زان که در وصف خود آن ماه زبانست ای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان زیبایی و معناهای عمیق وجود انسان و حقایق الهی میپردازد. شاعر از ماه و خورشید به عنوان نماد زیبایی و روشنایی یاد میکند و اشاره میکند که این زیبایی نه تنها در ظاهر بلکه در باطن نیز وجود دارد. او به حقیقت علی به عنوان صورتی از حق اشاره میکند و میگوید که انسان خود یک گنج روان است. شاعر به تغییرات روزمره خداوند در دنیا اشاره میکند و معتقد است که این تغییرات نشان دهنده رشد و تحول انسان است. همچنین، او از گل رخسار و قامت انسان به عنوان نشانههای آرامش و زیبایی یاد میکند و در پایان به گوشزد میکند که توصیف زیباییهای ظاهری کافی نیست و باید به عمق وجود و معانی حقیقی توجه کرد.