شمارهٔ ۱۸۰ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای رخت شمع تابخانه دل
خلوت خاص تو میانه دل
دل چو در اصبعین تست بچرخ
پس مکن چرخ دل بهانه دل
وه که سیمرغ قاف قربت حق
گشته پنهان در آشیانه دل
عرش و کرسی و آسمان و زمین
غرقه در بحر بیکرانه دل
بهمه دل چوبی نشان شده اند
ندهد هیچکس نشانه دل
غیر معشوق کس نمی داند
راز پنهان عاشقانه دل
چنگ و عود و رباب و بربط و نی
پیش مستان بود ترانه دل
از ازل تا ابد که میگویند
باشد اوصاف یکزمانه دل
روح کوهی بدیده جان تو را
در بیانهای عارفانه دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دل نوشته شده است. شاعر دل را به شمعی در تابخانهای تشبیه میکند که خاص و منحصر به فرد است. او اشاره میکند که دل در کنار محبوب حقیقیاش قرار دارد و نمیخواهد درگیر مسائل بیهوده شود. همچنین، او از سیمرغ قاف، نماد جستجوی حقیقت و نزدیکی به خدا، صحبت میکند و میگوید که این حقیقت در دل پنهان است. عرش و زمین هم در دل جای گرفتهاند و هیچکس نمیتواند راز دل را بشناسد، به جز محبوب. در نهایت، او اشاره دارد که همهٔ نواها و موسیقیها در دل مستان، نماد عشق حقیقی است و اوصاف دل از ازل تا ابد یکسان باقی میمانند. روح عارفانه و جستجوی حقیقت در این دل عاشقانه موج میزند.