شمارهٔ ۱۸۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
بر تو بخواند حضرت یا ایها المزمل
از خواب و خور حذر کن در جسم و جان گذر کن
باید همیشه باشی با وصل یار واصل
ازگفتگو چه حاصل کردار باید اینجا
بگذر ز علم و دعوی میباش مرد عاقل
قربان راه حق شو تا عید وصل یابی
هر لحظه نفس خود را بی تیغ ساز بسمل
شد حاصل حقیقت جان تو در دو عالم
یعنی صفات حق را هستی بذات حاصل
برداشتی امانت نفست خیانتی کرد
ز انرو خدای گفتت هم ظالمی و جاهل
سبحان من عرفناک ورد زبان اشیا است
دیوانه کی شناسد یا عقل و هیچ عاقل
چندانکه سیر کردیم در حکم حرف الله
جز حلقه دو زلفش روحم نساخت منزل
در سیر شام اسری ما زاغ می شنیدیم
جانم بهر دو عالم زانرو بگشت مایل
بگذشتم از دو عالم در قید خویش ماندم
آمدند از حضرت کز غیر ما چه حاصل
فعل و صفات و اسما در کوهی است ظاهر
انسان کسی بود او کز ذات هست کامل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به مضامینی روحانی و عرفانی اشاره دارد و نکاتی را درباره بیداری روح و تلاش برای نزدیکی به حقیقت بیان میکند. شاعر از خواب و غفلت میگوید و دعوت به بیداری و حذر از سکون میکند. او تأکید میکند که باید با "وصل یار" (خداوند) زندگی کرد و از علم و جدلهای بیثمر فاصله گرفت. به قربانی کردن نفس اشاره میکند و به اهمیت ایمان و حقیقت در زندگی انسان میپردازد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که انسان باید به ذات خویش و صفات الهی نزدیک شود و از دنیای مادی فراتر رود.