شمارهٔ ۱۸۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حرف اسرار ازل بر دل خود خوانا چشم
که خموش است مرا هر دو لب گویا چشم
از همه خلق جهان بر در دیری دیدیم
داشت بر عاشق خود او پسر ترسا چشم
شب معراج خداوند محمد راگفت
منکر هر طرف و دور مدار از ما چشم
دیده عقل بدیدار خدا چون نرسد
باز کردیم بعین و صفت و اسما چشم
چشم او با دل کوهی بسر صدق بگفت
نگشائی بجز از دیده ما هرجا چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به رازهای عمیق وجود و عشق الهی اشاره میکند. او از چشمی که میتواند اسرار ازل را ببیند و از دلی که درک عمیقتری دارد سخن میگوید. شاعر بر این نکته تأکید میکند که در میان مردم، فقط عاشقان واقعی میتوانند حقیقت را درک کنند. در شب معراج پیامبر محمد، موضوعاتی دربارهی انکار و دوری از حق مطرح میشود و شاعر به این نتیجه میرسد که فقط از طریق بینش باطنی و قلب میتوان به درک و وصال خدا رسید. در نهایت، او بیان میکند که دیده و دل او قادرند به حقیقت دست یابند، در حالی که بر دیگران درنگاه خود نمیتواند این فهم را پیدا کند.