شمارهٔ ۱۹۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا از خویش شو پنهان و میرو
درون دیده چون انسان و میرو
برآور سر ز خاک جمله ذرات
چو خورشید فلک تابان و میرو
چو آن یار سبک روح مجرد
در آورد چشم این خلقان و میرو
چوعشق ذات پاک حی بیچون
چو ما عاشق شو و حیران و میرو
نداند غیر او او را دیگر کس
خدا را با خدا میدان و میرو
در آور باغ همچون ابروانش
روان شو در گل و ریحان و میرو
سحرگاهان حدیث درد خود را
چوبلبل پیش او میخوان و میرو
برا کوهی چو خورشید از پس کوه
حدیث من رانی خوان و میرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به سفر درونی و خودشناسی میپردازد. شاعر از شنونده میخواهد که از خود پنهان شود و به عمق وجود خویش برگردد. او به گرمای عشق و پاکی الهی اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که با عشق خالص به خداوند نزدیک شوند. همچنین، دلودرد خود را با زیبایی طبیعت مقایسه کرده و بر اهمیت بیان احساسات در کنار خدا تأکید میکند. در نهایت، او به تمام خلق پیشنهاد میدهد که مانند خورشید درخشان و آزاد باشند و در جستجوی حقیقت و زیبایی به دل خود رجوع کنند.