شمارهٔ ۱۹۸ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مرکز عرش است دل خال سیه همتای او
رشته زلف است جان عمر سمن فرسای او
عالمی را کشت و دردم زنده کرد آن جانفزا
یحیی الموتی است می بینم در لبهای او
می نگنجد در زمین وعرش و کرسی آه آه
جز دل پرخون نمی بینم یاران جای او
هست موجودات ظل او واو چون آفتاب
در دل هر ذرهٔ روی قمرفرسای او
بر لب دل گوش نه تا بشنوی بی واسطه
علم توحید خداوند از لب گویای او
کوهی دیوانه دل تا دید آن چشم سیاه
همچو آهو می دود پیوسته در صحرای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیهای خاص و جذاب انسانی میپردازد که به نوعی مفهوم یا حقیقتی عمیق و الهی را نمایان میسازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "دل خال سیه" و "رشته زلف"، به زیبایی و جذابیت خاص این شخصیت اشاره میکند. او با اشاره به تأثیر این شخصیت بر دیگران، و اینکه چگونه میتواند حیات و انرژی را تجلی بخشد، به اهمیت و جایگاه او در عالم هستی پرداخته است. همچنین، با ذکر "علم توحید" به نوعی معرفت و درک عمیق از خداوند را به تصویر میکشد. در نهایت، شخصیت موردنظر چنان تأثیرگذار است که سایر موجودات در سایه وجودش وجود دارند و به دنبال او هستند.