نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مه ما هست چارده ساله

شد از او شیخ و شاب در ناله

آسمانسوخت ز آتش خورشید

هست در منقل جهان ناله

دل ز خال وصال او برداشت

محنت و درد عشق را ژاله

تا رسیدم بوصل آن مه دوش

بود خورشید و چرخ در ناله

کوهیا در سرای آن گل روی

آمد از سنگ و خاک او لاله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر با ذکر "مه" به معشوق خود اشاره می‌کند که چهارده ساله است و حالا به بالندگی و شکوفایی رسیده است. آتش عشق او باعث سوختن آسمان شده و دل شاعر از احساس وصال او پر از رنج و عذاب شده است. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق که مانند گل است، اشاره می‌کند و تأکید بر تأثیر او بر طبیعت، همچون لاله‌ای که از خاک و سنگ بیرون آمده، دارد.