شمارهٔ ۲۰۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
در دلم کان قطرهٔ خونی است چون جا کردهای
بر زمین انداختی در ره لعابی از دهان
خطه اموات را در یک دم احیا کردهای
خیر و شر بنوشتهای در لوح جانها از ازل
آنچه خود کردی چرا در گردن ما کردهای
دانهٔ خال سیه در دام زلفت بستهای
آدم و ابلیس را ز اینگونه احیا کردهای
خالقا جز تو ندارد هیچ موجودی دگر
نفی و اثبات خود اندر لا و الا کردهای
نزد ارباب نظر علم الیقین باشد همه
کوهیا اسرار توحیدی که انشا کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و بزرگداشت خداوند میپردازد و بر ویژگیهای او مانند عظمت، قّدرت و خالقیت تأکید میکند. شاعر از زیباییهای خلقت و تأثیر خداوند بر زندگی و روح انسانها سخن میگوید. او اشاره میکند که خداوند نه تنها جهان را خلق کرده بلکه روح انسانها را نیز زنده و پویا ساخته است. همچنین بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی در جهان نتیجهٔ ارادهٔ خداوند است و او تنها خالق و صاحب این عالم است. شاعر با بکار بردن تصاویری زیبا و عاشقانه، احساسات عمیق خود را نسبت به خداوند ابراز میکند و از قدرت بیپایان او سخن میگوید.