شمارهٔ ۲۳۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر شبی آنماه با زلف پریشان آمدی
ذره ذره از رخش خورشید تابان آمدی
گر نبودی آدم از آئینه ذات خدا
اینهمه نور و صفا در قلب انسان آمدی
آفتاب روی آنمه گر همی کردی طلوع
ازرخش سنگ سیه لعل بدخشان آمدی
دل نمی دانست او را در زمین و آسمان
یار اگر دامن کشان در صورت جان آمدی
گر نبودی گریه کوهی چو ابر نوبهار
بلبل بیدل چرا در باغ نالان آمدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند. او به مقایسهی معشوق با ماه و خورشید میپردازد و بر اهمیت وجود انسان و صفای دل او تأکید میکند. شاعر همچنین به شدت احساساتی چون عشق و غم را مطرح کرده و بیان میکند که عشق به معشوق باعث میشود انسان در دل و جانش احساساتی عمیق را تجربه کند. از طرفی، عشق و حسرت نیز در اشعارش به وضوح نمایان است. بهطور کلی، شعر شعف و درد عشق را در قالب تصاویری زیبا و象انی تصویری بیان میکند.