نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هست گردانید ما را از جهان نیستی

کرد منزل مرغ جان در آشیان نیستی

خانه تن را که قصر پادشاه روح شد

خاک راهی یافتم در آستان نیستی

اعتبارات یقین در نیستی مطلق است

هستی واجب در آید در نهان نیستی

چون مرادت لا بود از گفتن لاریب فیه

گل شکفت از شاخ لا در بوستان نیستی

داده از یکدانه ارزن گفت نحن الزارعون

نعمت هستی او پرکرده جان نیستی

آتش هستی چو غیر خویشتن را پاک سوخت

نه فلک شد بر هوا همچون دخان نیستی

کوهیا گرچه الف شد مبدأ هستی ذات

در معاد خلق لام است ابروان نیستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع هستی و نیستی پرداخته و به ارتباط میان جهان مادی و حقیقت روحانی اشاره می‌کند. شاعر به طور نمادین به زندگی، مرگ و جوهر وجود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هستی از غیر خویشتن و وزش روح نشأت می‌گیرد. او همچنین به زیبایی و کمال در نگرش به نیستی اشاره کرده و می‌گوید که از نیستی، وجود و معانی جدیدی به وجود می‌آید. غنای شناخت و تجلیات وجود در این شعر به وضوح حس می‌شود و تفاوت میان ظواهر مادی و حقیقت عمیق‌تر زندگی را نشان می‌دهد.