نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۳ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر دم بشکل دیگر دید ار مینمائی

روی چو ارغوانرا گلنار مینمائی

گه شاهد شکر لب گه بادهای رنگین

گاهی گلاب باشی گه خار مینمائی

گه یار دوست باشی اندر مقام وحدت

گه دشمنی بکثرت خونخوار مینمائی

اقرار مینمائی یعنی که نیست جز من

چون گویمت که هستی انکار مینمائی

چون آفتاب مطلق خود گفته ی اناالحق

هر ذره ی چو منصور بردار مینمائی

میخواستم به بینم یکبار رویت ای دوست

هر لمعه ی که دیدم صد بار مینمائی

با خویش عشقبازی با دیگری نسازی

از غیر خویش دیدم بیزار مینمائی

در جام جمله اشیا سایر توئی چو خورشید

سایر بذات خویشی ستار مینمائی

در غار سینه کوهی بنشست و دم فروبست

چون مصطفی حجابی در غار مینمائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی‌ تغییرات و تناقضات در ذات و وجود انسان می‌پردازد. شاعر به توصیف عواطف و حالات مختلفی می‌پردازد که انسان در زندگی تجربه می‌کند. او از زیبایی و تلخی، مهر و دشمنی، وحدت و کثرت صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در هر لحظه ممکن است جنبه‌ای تازه از خود را نمایان کند. شاعر همچنین به جستجوی حقیقت و اتحاد با معشوق می‌پردازد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در اصل همه چیز یک‌چیز است و جز او چیزی نیست. در این اثر، عشق و شناخت خود و دیگران به شکل عمیق و فلسفی بررسی می‌شود.