شمارهٔ ۳۱ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ذات و صفات در نظر عارفان یکی است
گر روشن است چشم دلت جسم و جان یکی است
معشوق و عشق و عاشق و ذرات کاینات
پنهان و آشکار و مکین و مکان یکی است
گر صد هزار شاهد رعنا نمود روی
بنگر بروی جمله که آن دلستان یکی است
هر شی بحمد حضر الله ناطق است
بشنو که جمله را دل وچشم و زبان یکی است
ما را به طفلیت خبری پیر عشق داد
منگر سیه سفید که پیرو جوان یکی است
گفتند با دواب روان عندلیب را
سرو سهی و باغ و گل و بوستان یکی است
کوهی چو شد فنا خبری دارد از بقا
دارد نشان که حضرت او جاودان یکی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به وحدت و یکی بودن ذات و صفات الهی، عشق و عاشق، معشوق و جهان هستی اشاره میکند. او تأکید میکند که اگر به درستی بنگریم، تمامی وجود و مخلوقات در اصل یکی هستند و تفاوتهای ظاهری تنها نمایش خارجی آنهاست. همچنین بیان میشود که همه موجودات به نوعی الوهیت و گویایی میپردازند و در حقیقت دل، چشم و زبان تمام آنها یکی است. او در نهایت به جاودانگی و بقا اشاره میکند و میگوید که در فنا، نشانههایی از بقا وجود دارد و در واقع همه چیز به خداوند متصل است و در نهایت واحد است.