نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست گر بر سر زلفین توام سود انیست

تا ز بد مستی چشمت به جهان غوغا نیست

روح بحری است که عالم همه غرقند در او

بس عجب دارم اگر جسم کف دریا نیست

قل هو الله احد گفت صمد می دانی

ذات او را بجز او هیچ کسی دانا نیست

و هو معکم چو بیان کرد خداوند ایدل

این بیان چیست اگر زانکه خدا با ما نیست

ظاهر و باطن ذرات جهان اوست همه

نیست اشیاء اگر او عین همه اشیا نیست

بوی توحید ز بستان خدا نشنیده است

خار و گل در نظر عارف اگر یکتا نیست

هست کوهی ز همه روی چو عنقا پنهان

نحن اقرب چو خدا گفت از او تنهانیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفاهیم توحید و حضور خداوند در جهان می‌پردازد. او اشاره می‌کند که وجود خداوند در همه جا است و هر چیزی تنها از طریق او معنا پیدا می‌کند. او بیان می‌کند که اگرچه ظاهراً جهان پر از متضادها و تفاوت‌هاست، اما در باطن همه چیز به خداوند متصل است. به عبارتی، در نظر عارف حقایق جهان به وحدت می‌رسند و هیچ چیزی بدون او وجود ندارد. شاعر با عجیب دانستن عدم درک کامل ذات خداوند توسط دیگران، بر وحدت وجود و نزدیکی انسان‌ها به خدا تأکید می‌کند.