شمارهٔ ۳۹ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
لوح محفوظ در جبین شما است
مهر و مه چشم پاک بین شما است
دل مؤمن در اصبعین خدا است
دست حق اندر آستین شما است
وحی وصلت بجان رسید ای دل
در دلم جبرئیل امین شما است
روح قدسی که نور اعظم شد
شرح آن اسم در نگین شما است
قوت روح من از خزانه غیب
خنده لعل شکرین شما است
قاب و قوسین در شب معراج
ابرو و زلف پر ز چین شما است
فتدلا مقام نزدیک است
شکر ایزد که جان قرین شما است
بت ترسا و مؤمن و کافر
مذهب این همه بدین شما است
آب حیوان که مرده زنده کند
لعل سیراب آتشین شما است
قرص خورشید هر صباح بصدق
روی اخلاص بر زمین شما است
منزل روح کوهی شبگرد
در خم زلف پر ز چین شما است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف رابطه عمیق و معنوی میان افراد مؤمن و خداوند میپردازد. شاعر به طور نمادین از لوح محفوظ، وحی، و نور قدسی صحبت میکند و بیان میکند که دل مؤمنان در دست خداست و به نوعی، وجود آنها معانی و حقیقتهای الهی را در خود دارد. او همچنین به زیباییهای ظاهری و باطنی شما اشاره میکند و میگوید که وجود مؤمنان محل اتصال با خدا و مسیر رسیدن به نور الهی است. به طور کلی، شعر بر تأثیرات روحانی مؤمنان و نزدیکی آنها به خداوند تأکید دارد.