نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مه و خورشید روی ما عیان است

که میگوید که آن مه رو نهان است

نفخت فیه من روحی شنیدی

جهان جسم است و او مانند جان است

ز انوار رخ فیاض آن ماه

جهان اندر جهان اندر جهان است

زرنگ و بوی او امروز در باغ

گل سرخ و سفید و ارغوان است

اگر جانرا ندیدی چشم بگشای

نظر کن قد آن سر روان است

بفکر آن دهان جان در عدم شد

دلم گم شد در آن مو کومیان است

از آن شد شعر کوهی همچو شکر

که او را وصف او ورد زبان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جاری بودن عشق و معرفت اشاره می‌کند. او می‌گوید که زیبایی و نور خورشید در وجود ماست، اما حقیقت عمیق‌تر پنهان است. وجود مادی جهان را به جان تشبیه می‌کند و از انوار چهره محبوبش سخن می‌گوید. باغ گل‌ها نمادی از زیبایی و عشق است و شاعر در جستجوی حقیقت، به دنبال دیدن جان و نوری است که در آن موج می‌زند. احساسات عمیق او در این شعر به زیبایی و طراوت عشق شباهت دارد و شعرش مانند شکر شیرین و دلنشین است.