نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

موج دریا نیست دریا عین ما است

همچو خورشیدیکه عین ذره ها است

دیده دل درگشا و درنگر

در دل هر قطره صد بحر از هوا است

کل یوم هو فی شانش کلام

گاه سلطان است و گه رند و گداست

ماه رویش روشنی عالم است

چشم جانرا خاک پایش توتیا است

بحر وحدت را نمی باشد گران

نه فلک با هر دو عالم موج ها است

کل شیئی هالک الا وجهه

جمله عالم فانی و باقی خدا است

همچو کوهی باش خرمن سوخته

هر دو کون از عشق آن درکهرباست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان اتحاد و ارتباط انسان با هستی می‌پردازد و دریا را نماد وجود می‌داند که در درون خود عمق‌های بی‌پایانی دارد. شاعر به بینش و درک قلبی اشاره می‌کند که با گشودن چشم دل، می‌توان حقیقت و زیبایی‌های پنهان را دید. همچنین، از تغییرات حالتی خداوند صحبت می‌کند که در هر لحظه به اشکالی مختلف نمایان می‌شود. در نهایت، شعر به فناپذیری دنیای مادی و باقی ماندن ذات خداوند اشاره کرده و ما را دعوت به عشق و پیوند با حقیقت می‌کند.