نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کون جامع جسم و جان آدم است

اوست جان وجان جسمش عالم است

جان او مرآت حسن لایزال

قلب او میدان که عرش اعظم است

علم الاسما چو حق کردش عیان

زان بر اسماء مسمی اعلم است

از تجلی جمال او جلال

گاه غمگین است و گاهی خرم است

تا بود مجموعه هر دو جهان

نور و ظلمت کفر و ایمان درهم است

هیچ نوعی بعد آدم نافرید

زین جهت بر جنس آدم خاتم است

همچو کوهی خود ز خورشید جمال

گاه افزون میشود گاهی کم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف مقام و جایگاه آدم (انسان) در جهان می‌پردازد. انسان را جامع جسم و جان می‌داند و اینکه جان او نمایانگر زیبایی لایزال خداوند است. قلب انسان به عنوان میدان عرش اعظم معرفی می‌شود و علم او با علم اسماء الهی در ارتباط است. شاعر به تجلی جمال و جلال خداوند اشاره می‌کند و وضعیت انسان را که گاهی غمگین و گاهی شاد است، توصیف می‌کند. همچنین می‌فرماید که هیچ موجودی همچون آدم آفریده نشده و او آخرین و کامل‌ترین نوع است. در پایان، زیبایی و کمال انسان را با کوهی که گاه بزرگ و گاه کوچک می‌شود، مقایسه می‌کند.