شمارهٔ ۵۲ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که دیوانه رخسار پریرویان نیست
آدمی زاده مگوئید که او حیوان نیست
هر که چون شمع نسوزد نشود روشن دل
محرم وصل حریم حرم جانان نیست
کو بکو قرب در آن کوی که بارش ندهند
پیش عید مه رخسارش اگر قربان نیست
بوی توحید ز بستان خدا نشنیده است
خار و گل در نظر عارف اگر یکسان نیست
غنچه از حجله بگلزار نخیزد از خواب
بلبل سوخته در باغ اگر نالان نیست
شب نشینان بوصالت نرسیدی روزی
چشم پرخواب تو گر رهزن بیداران نیست
کو هیا تا نه نشینی تو بمقصد نرسی
زانکه بوسیدن پای سگ او آسان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دیوانگی است و بیان میکند که انسانها باید دیوانه عشق شوند تا به درک عمیقتری از عشق و زیبایی برسند. اشاره میشود که کسی که دلی نداشته باشد، نمیتواند به وصال محبوب دست یابد. همچنین، سفر به سمت محبوب، نیازمند جدیت و تلاش است و باید از موانع عبور کرد. در این شعر، رابطه بین عشق و توحید نیز مطرح میشود و اشاره به یکسانی خُدا و موجودات دیگر در چشم عارفان است. در نهایت، شاعری هشدار میدهد که برای رسیدن به مقصد، باید جدی و بیدار بود و از موانع نترسید.