شمارهٔ ۵۷ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
گرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست
در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتن
خنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست
ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز
در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست
نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدید
جان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست
مجلس حق دیده صف حق تعالی پیش پس
روی ساقی بود چون خورشید در بالا و پست
گفت ساقی دم مزن در آینه در کش شراب
دم نزد ساقی از این رو پردلان مشمار مست
پرتو نور تجلی طوی موسی را بسوخت
آتش دل شعله زد نور تجلی را بسوخت
آه آتش بار عالم سوز ما در نیم شب
شعله زد از سینه و فردوس اعلی را بسوخت
در اشکم شد یتیم و آتشین در طفلیت
امهات سفلی و آباء علوی را بسوخت
نقش میبستم که در معنی به بینم صورتش
پرتو شمع رخش دعوی و معنی را بسوخت
زلف زنار تو را زاهد چو دید از صومعه
عاشق زنار کشت و زهد و تقوی را بسوخت
مفتی صد ساله را شوق رخت در مدرسه
آتشی زد آنچنان کو درس و فتوی را بسوخت
بت پرستی کرد کوهی سالها در سومنات
مهر رویت سومنات و لات و عزی را بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف یک میخانه و حالتی مستی و عشق الهی میپردازد. او با ساقی مینوشد و در حال سجده و هدایت روح خود به سمت حق و حقیقت است. ساقی به او میگوید که هنوز هشیار است و روحش از بدن جدا شده و به قرب حق نزدیک شده است. جو مجلس هم نورانی و پر از حقیقت است، و خنده ساقی به دیوانگی و شیدایی او اشاره دارد. شاعر به تأثیر نور تجلی و آتش عشق اشاره میکند که عالم را میسوزاند و موجب تحول در دلها و افکار میشود. این آتش، محبت و اشک او را در خواب و بیداری به شعله درمیآورد و به سختی در پی دیدن حقیقت و معنای واقعی زیباییها است. در نهایت، شاعر به زاهدان و متعصبان اشاره میکند که اگرچه به زهد و تقوی مشهورند، اما در عشق و شوق حقیقی و محبت الهی، دست از اصول خود میکشند و به میپرستی میرسند. در کل، این شعر نشاندهندهی عشقی عمیق به حقیقت و خدای واقعی از طریق شیدایی و مستی است.