نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اهل دل در دیده روی دل‌ستان را دیده‌اند

در میان جان شیرین جان جان را دیده‌اند

دیده‌اند در ذره خورشیدی که لاشرقی بود

در دل یک قطره بحر بیکران را دیده‌اند

گرچه مخلوقند ایشان را وجود خویش بود

هم به چشم ذات خلّاق جهان را دیده‌اند

آفرین بر خرده‌بینانی که پیدا و نهان

ذره بر خورشید رویش آن دهان را دیده‌اند

هست مرآت جمالی و جلالی از ازل

مظهر اسمای حسن گل‌رخان را دیده‌اند

حبّذا قومی که ایشان جز خدا نشناختند

نی یقین دانسته‌اند و نی گمان را دیده‌اند

حق چو یک دم نیست خاموش از بیان معرفت

در دهان جمله اشیا آن زبان را دیده‌اند

کرده‌اند اهل نظر جان را تماشای حجاب

در چمن با هر که آن سرو روان را دیده‌اند

می‌شناسندش که جز او نیست موجودی دگر

گر به صورت‌های او سرو روان را دیده‌اند

آن جماعت کز مکان و لامکان نگذشته‌اند

همچو کوهی پادشاه لامکان را دیده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی عمیق و روحانی اهل دل می‌پردازد که توانسته‌اند زیبایی‌های الهی و حقیقت‌های عمیق را ببینند. آن‌ها در دل وجود خود، عشق و جلال خداوند را مشاهده کرده و فارغ از ظواهر، به عمق معانی دست یافته‌اند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که این افراد با بیداری و بینش، هر چیزی را در نور الهی می‌بینند و حتی در کوچک‌ترین ذرات جهان، جلوه‌های بی‌نظیر خداوند را شناسایی می‌کنند. آن‌ها به واقعیتی فراتر از عالم مادی پی برده و فقط خدا را می‌شناسند، بدون هیچ تردیدی. در نهایت، شاعر به بزرگی و استحکامات این افراد اشاره می‌کند که در مقام و لامکان، حقیقت را با چشم دل می‌بینند.