شمارهٔ ۸۳ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشمم از جور یار می گرید
همچو ابر بهار می گرید
از فغان و نفیر بلبل مست
باغ و گلزار و خار می گرید
بهوای قد دل افروزش
سرو در جویبار می گرید
می کند یاد خال مشکینش
لاله داغدار می گرید
صبح و شام از غم رخ و زلفش
دل من زار زار می گرید
هر چه دیدیم از بدو و از نیک
همه از بهر یار می گرید
دل کوهی بجان رسید از غم
ز غمش کوهسار می گرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر، شاعر از غم و دلتنگی خود به خاطر دوری از یار صحبت میکند. او چشمش همچون ابر در بهار میبارد و از صدای غمانگیز بلبل و خاطرات دلانگیز یار، دلش به شدت میگرید. یاد معشوق و زیباییهایش باعث میشود که تمام دنیا در اندوه باشد. شاعر از شدت غم میگوید که حتی دل کوهها هم به خاطر این غم از وجود یار میگرید. در کل، شعر حالتی عمیق و پر از احساسات اندوهناک را به تصویر میکشد.