نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

واجب و ممکن بهم پیوسته اند

خار و گل از شاخ واحد رسته اند

نیست بی واجب وجود ممکنات

واجب الذات این چنین پیوسته اند

وهم و پندار و خیال و اعتبار

جمله را از لوح باطن شسته اند

نیست موجودی بجز واجب بدان

اهل عالم از تعین جسته اند

گر بدانند آسمان ها و زمین

از درخت عشق یک گلدسته اند

روح کوهی گشت بیرون تا بدید

جمله یارانش قفس بشکسته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط میان واجب و ممکن اشاره دارد و بیان می‌کند که همه موجودات از یک منبع واحد (واجب) سرچشمه گرفته‌اند. در حقیقت، هر چیزی که وجود دارد، وابسته به وجود واجب است و بدون آن، ممکنات معنا ندارند. همچنین، شاعر به فراتر از مادیات اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان باید از محدودیت‌های ظاهری آزاد شود و به حقیقت وجودی خود پی ببرد. در نهایت، او به عشق و ارتباطی که میان موجودات وجود دارد اشاره می‌کند و از آزاد شدن روح از قید و بندها سخن می‌گوید.