نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به قامت گلرخان سرو روانند

همه شکر لب و شیرین دهانند

بغمزه جان و دلها می ربایند

بعشوه دل ز عاشق می ستانند

به تیر غمزه جان ها صید کردند

سیه چشمان همه ابرو کمانند

ز اول درد بر عاشق گمارند

به آخر خود دوای بی دلانند

دل از رفتار خوبان بیقرار است

چو بنشینند خود آرام جانند

شب از هجر بتان کوهی چه نالی

بصبح وصلت آخر میرسانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تأثیر دل‌انگیز محبوبان (گلرخان) بر عاشقان صحبت می‌کند. شاعر به توصیف ویژگی‌های ظاهری و باطنی آنها می‌پردازد، از جمله لب‌های شیرین و چهره‌های خوش‌ساخت. این محبوبان با نگاه‌ها و غمزه‌های خود دل عاشقان را می‌ربایند و باعث درد و رنج آنها می‌شوند، اما در عین حال می‌توانند آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده نیز باشند. در ادامه، اشاره می‌شود که شب‌ها با عذاب هجر و اشتیاق به وصال می‌گذرد، اما صبحی که به وصال منتهی می‌شود، امیدبخش است.