نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ کوهی

کوهی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل کل در کُنه ادراک تو ره گم می‌کند

گر به سویت رهنمایی‌های مردم می‌کند

تا نبخشد حق به لطف خود کسی را چاره نیست

گرچه بر امت رسول او ترحم می‌کند

اول آمرزید آدم را و آنگه آفرید

رحمتش عام است بر مردم تقدّم می‌کند

می‌نماید روی چون گل باز در صحن چمن

بلبل روحم به وصل گل ترنم می‌کند

لطف او بر ظالمان رحمی نکرد از وصل خویش

می‌دهد تصدیع خود هر کو تظلم می‌کند

تا ننوشم دانهٔ آدم‌فریب از قول دیو

سینه را زین غم دلم صد چاک گندم می‌کند

بر براق دلم نشینم کو به هنگام عروج

چار عنصر نه فلک در زیر یک سم می‌کند

کوزه گردیدیم شخصی را که از چرخ او مدام

کاسه می‌سازد سر و از جسم‌ها خُم می‌کند

هر که را یکسان نماید قهر و لطف ذالمنن

همچو کوهی در بلای حق تنعم می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تأثیرات و رحمت‌های الهی بر انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که عقل انسان در درک حقیقت گمراه می‌شود و نیاز به راهنمایی دیگران دارد. او تأکید می‌کند که تنها با لطف خداوند، راهی به سوی نجات نیست و خداوند ابتدا آدم را آمرزید و سپس او را آفرید. رحمت الهی به همه انسان‌ها می‌رسد و در این میان، محبت او بر ظالمان هم دیده می‌شود، اگرچه آن‌ها همواره از لطف او بی‌بهره‌اند. شاعر همچنین به تضاد میان بلای قهر و رحمت الهی اشاره می‌کند و تأکید دارد که انسان‌ها در برابر این دوگانگی بی‌نهایت باید صبور باشند. در نهایت، او به تمثیل‌هایی از دلدادگی به خداوند و عشق به او نیز می‌پردازد.