شمارهٔ ۹۶ کوهی
کوهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
ز چین طره مشکین آن دلدار میآید
بدستی باده ی احمر بدستی مصحف فتوی
زهی ساقی گلرویان که صوفی وا میآید
جهان شد روشن از ظلمت چو آن رو گشاید زلف
که از روی چو خورشیدش هزار انوار میآید
ز آب دیده در کویش که آن خلد برین باشد
دلم جنات تجری تحت الانهار میآید
زهر شام سر زلفش هزاران کوه میپوشد
که چون خورشید آنمه رو بصد اظهار میآید
ز عالم گوشه گیر ای جان بیاد آن خم ابرو
نشین در غار دل کوهی که یار غار میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند. او به بوی گل و دلربایی اشاره میکند که از طرف معشوق میآید. همچنین، مستی ناشی از باده و روشناییای که از چهره معشوق برمیخیزد، توصیف میشود. شاعر به آرزوی دیدار معشوق و تاثیر عواطفش بر دل و روح خود میپردازد و در نهایت به یادآوری یار در گوشهای آرام و دلنشین اشاره میکند. این اشعار تصویری زیبا و شاعرانه از عشق و زیبایی را به تصویر میکشند.