شمارهٔ ۲ - ایضا شمس مغربی
لقد کنا حروفا عالیات
نزلنا فی سطور سافلات
ظهرنا بعد ما کنا خفیا
و صرنا الان کل الکاینات
و ما الاکوان الا نحن حقا
فانا کاینات ممکنات
اذا صرنا العوالم و المراتب
و ذاتا ثم اسما للصفات
تحجبنا بنا انا لدنیا
وقعنا بعده فی المشکلات
نسینا عهد ایام الوصال
ولم نذکر عهود السالفات
رسول جاء منا بعد ذلک
علینا منبئی بالمعجزات
دعا فینا لنا منا الینا
و صرنا و ارتقینا عن جهات
عبرنا عن نفوس زاکیات
و عن رتب الذوات قابلات
وصلنا و اتصلنا و اتحدنا
بذات العین صرنا عین ذات
و فی التفصیل لم یوجد سوانا
ولم یوجد کذا فی المجملات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به بیان وضعیت وجودی خود و تحولاتی که در مسیر کمال و شناخت رخ داده، میپردازد. او از حالت ابتدایی خود به عنوان حروفی جلیل و بزرگ سخن میگوید که به صورت خطوطی نازل شدهاند. پس از Hidden بودن، در عالم هستی ظاهر شده و به تمامی موجودات تبدیل شدهاند. گوینده به این نکته اشاره میکند که این موجودات حقیقت واقعی هستند و جنبههای مختلف هستی را تشکیل میدهند. در این مسیر، انسانها به مشکلاتی دچار شده و فراموش کردهاند که چه پیوندی با عالم نور و وصل داشتهاند. سپس، از ظهور پیامبری سخن به میان میآورد که معجزاتی را به همراه دارد و به انسانها یادآوری میکند که چگونه باید به خویشتن و حقیقتهای والای خود بازگردند. در نهایت، گوینده به اتصال و وحدت با ذات اصلی و عالی گفتار میکند و یادآور میشود که در تفصیل و تجلی، هیچ موجودی جز آنها وجود ندارد. این شعر به نوعی بیانگر سیر و سلوک روحانی و تلاش برای شناخت و اتحاد با حقیقت است.