شمارهٔ ۳ - ایضا شمس مغربی
بدت ذاتی باعلام الصفات
صفاتی کلها ظهرت بذات
و شمس الذات قد غابت حجابا
لما ظهرت ظلال الکمنات!؟
بکماله ما فی الوجود مظاهر
و جماله فیها و منها ظاهر
و لقد تجلی و اختفی بظهوره
انواره حجب له و ستایر
سفرت به الاکوان طرا اوبدا
و سفورها منه علیه سافر
ما غاب عن عین غیابه فرقه
ان الذی قدغاب عنها حاضر
عن وجهه المستور نورا ساطعا
لم تحتجب ابصار نا و بصایر
لو غبت عن شکوی الانام و شکرها
لرایته فی کل شاک شاکر
کل الجمال جمال عن احببته
و جماله فی کل حب سافر
ان الجمال حقیقه منه یدا
و الیه من کل حب صابر
یا سروه البستان یا غصن النقی
ولقدک المیاس قلبی طایر
ما طیبه و السلع و الواد الحمی
و المنحنی لولاکم و الحاجر
ما هذه الاطلال لولا انتم
ما هذه العمران لولا عامر
ما فی و ما سلمی و ما لیلی الحمی
الا مرا یا حسنکم و مظاهر
کل الملاح ارایک و مدارک
و معالم لجمالکم و مناظر
انت الجمیل لک الجمال حقیقه
فی کل منظور و انت الناظر
یا ظاهرا فی نوره انا باطن
یا اولا بظهوره انا اخر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و عینیت ذات الهی پرداخته و بیان میکند که صفات خداوند به ذات او ظهور یافتهاند. او از غیاب و حضور خداوند در عالم هستی سخن میگوید و تأکید میکند که هر زیبایی که در جهان وجود دارد، نشأتگرفته از خداوند است. شاعر با تکیه بر زیباییهای طبیعی و انسانی، ارتباط عمیق خود را با خداوند بیان میکند و میگوید که هر شکایت و شکرگزار نماهایی از حضور او هستند. در نهایت، شاعر زیبایی را به عنوان حقیقت اصلی خداوند معرفی کرده و به یک پیوند معنوی بین خود و الهی اشاره میکند.