شمارهٔ ۱۰۵ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل من آیینه تست مصفا دارش
از پی عکس رخ خویش مهیّا دارش
رخ زیبای ترا آینه میباید
از برای زرخ زیبای تو زیبا دارش
حیف باشد که بود نقش من و باد روی
از پی نقش توئی نقش من و ما دارش
خلوت خاص پر از شورش و غوغا خوش نیست
خالی از ولوله و شورش و غوغا دارش
چو تماشای رخ خویش در او خواهی کرد
پاک از بهر نظرگاه و تماشا دارش
چونکه چوگان سر زلف ترا گوی بود
دایماً گوی صفت بیسر و بی پا دارش
گاه مشتاق تر از دیده و امق سازش
گاه معشوق تر از چهره عذرا دارش
گرچه ساحل بود از موج مدارش خالی
ور چو دریاست پر از لولو لالا دارش
مغربی مفرد و یکتاست دلارام رام
مظهر اوست دلت مفرد و یکتا دارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر میگوید که دل او همچون آینهای پاک و شفاف است که باید تصویر معشوقش را در آن ببیند. او از زیبایی چهره معشوقش صحبت میکند و میگوید که در خلوت و سکوت، شور و غوغا وجود ندارد و نیاز به تماشا دارد. شاعر همچنین به تأثیر زلف معشوقش اشاره میکند و از عشق و اشتیاق بین آنها سخن میگوید. در نهایت، او معشوق را یکتا و بینظیر میداند و دلش را نیز به همین شکل توصیف میکند.