شمارهٔ ۲۲ شمس مغربی
شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
دو کَون سوخته گردد ز نور پرتو ذات
به پیش تاب تجلی ذات محو شود
چنانکه هست کشته از فروغ صفات
مجوز کَون و ثباتی به پیش برتو او
که بسته را نتوان بافت پیش باد ثبات
دلا نقاب برافکن ز روی او و مپرس
ز آنکه سوخته گردی در آتش سبحات
بنور روی تو کان نور نور انوار است
بخاک کوی تو کان آتش است و آب حیات
ازین هلاک میندیش و باش مردانه
که آن هلاک بود موجب خلاص و نجات
اگر تو محو نگردی کجا شوی مثبت
بمحو خویش طلب گر طلب کنی ثبات
بمغربی است نهان آفتاب رخسارش
اگرچه هست عیان از فروغ او ذرات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان زیباییهای الهی و تبلور صفات خداوند میپردازد. او تاکید میکند که وقتی انسان به حقیقت و ذات الهی نزدیک میشود، تمام صفات کاذب و ظاهری از میان میرود و انسان در نور آن ذات محو میشود. این محو شدن به معنای غفلت از خود و پیوستن به حقیقت است و شاعر از شنونده میخواهد که از ترس هلاکت و نابودی نگریزد، زیرا این هلاکت در واقع موجب رهایی و نجات است. شاعر همچنین اشاره میکند که برای رسیدن به ثبات و حقیقت، باید خود را از حجابهای ظاهری کنار بزنیم و در جستوجوی ذات بینهایت بشتابیم. در نهایت، او به ما یادآوری میکند که نور حقیقت با وجود ظواهر در جهان پنهان است و برای دستیابی به آن، باید دل از تعلقات دنیوی بکَنیم.