نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ شمس مغربی

شمس مغربی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد

غمش با هر دلی سودا و بازار دگر دارد

جمال و عشق آندلبر ز هر معشوق و هر عاشق

بگاه جلوه نظاّری و دیداری دگر دارد

اگرچه دیده گلزار روی او مشو قانع

که روی او جز این گلزار، گلزاری دگر دارد

اگر او‌دیده دادت که دیدارش بدو بینی

طلب کن دیده دیگر که دیداری دگر دارد

اگر در ساعتی صد بار رخسارش بصد دیده

همی بینی مشو قانع که رخساری دگر دارد

چو گفتارش بدانگوشی که او بخشید بشنیدی

برو گوشی دگر بستان که گفتاری دگر دارد

مگو در شهر و بازارش خریدارش منم تنها

که در هر شهر و بازاری خریداری دگر دارد

تو تنها نیستی بیمار آن چشم شوخ آن دلبر

که چشمش چون تو در هر گوشه بیماری دگر دارد

نه تنها مغربی باشد گرفتار سر زلفش

که زلف او بهر موئی گرفتاری دگر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که هر معشوقی زیبایی و جذابیت خاص خود را دارد و هر دل عاشق به طریقی متفاوت با معشوق خود درگیر است. شاعر تأکید می‌کند که عشق و زیبایی معشوق حتی در مکان‌ها و زمان‌های مختلف، جلوه‌ای متفاوت دارد. همچنین اشاره می‌کند که هر کسی که در جستجوی عشق است، تنها نیست و بسیاری دیگر نیز از زیبایی و جاذبه‌های معشوق رنج می‌برند. در نهایت، به این نتیجه می‌رسیم که عشق به عنوان یک تجربه جهانی، شامل معانی و احساسات متنوعی است.